محمد مفيد مستوفى بافقى

260

جامع مفيدى ( فارسى )

كبود فلك را به باد بروت نخوت در نمىآوردند و از آخر آخرهء طاحونهء گردون گردنكشى كرده دعوى سر طويله‌گى به رخش رستم و [ توسن ] « 1 » افراسياب مىكردند در زير جلهاى رنگين و افسارهاى پر تزئين كشيده به دستيارى مؤنت و پايمردى تمول در پيشگاه عرض جلوهء قبول داده‌اند و اين ناقبول به استيفاء غفلت و منصب حيرت مشغول و از سركشى توسن حرون بخت واژگون پاىبند چار جدار عناصر گرديده هرچند بادپاى انديشه را به شش‌جهت هفت اقليم پريشانى احوال مىدواند كه شايد عنان مركب مدّعا و مطلب به دست تمنى درآيد تكاور آرزو به زير زين حصول مقصود در نمىآيد . درينوقت كه خيال دوربين در تنگناى اين واهمه‌ام درآورده بود كه مبادا امير آخور اعراض [ 208 ب ] به تحريك اهل نفاق به تبر تخماق شلتاق سركوبم كند كه درين خدمت چرا طريق تقصير سپرده‌اى جاسوس انديشه و پيك خيال به گوش هوش اين سروشم رسانيدند كه مهتران كمر بسته طوايل مركبان خاص از روى اخلاص به خدمت دو پريزاد ديو هيكل و دو قمر سير گردون كفل مشغول و مسرور به قشاول مهر و اطلس سپهر به تيماردارى دو سنبل - موى بنفشه كاكل مشغول و مأمورند كه يكى با شبرنگ سپهر همرنگ و يكى با سبز خنگ فلك هم آهنگ است ، فارس خيال از استماع اين خبر خرمى اثر به تحريك تازيانهء طمع شاعرانه سمند اميد از جا برانگيخته بلد طريق توفيق به سرمنزل اين تفكر رهنمون گرديد كه هرگاه در معركه‌اى از معارك نزول حوادث حادثه رو داده و تكاور خيالت از پا درآمده بهر تدبير كاردانى آن گلگون سوار عرصهء جمعيت و عنايت چون صبح روشن‌ضمير دو اسبه به ميدان حمايت تاخته به محافظت احوالت پرداخته چه نقصان دارد اگر كميت قلم را در صفحهء ميدان عرض

--> ( 1 ) - اصل : ندارد ، از روى نسخهء وزيرى نقل شد .